
باز هم رای خواهم داد ...
دوباره قرار است حس خوش غرور تکرار شود .
دوباره قرار است همه دنیا ما را ببینند .
بله مطمئن باشید همه چشمهایشان آنها کاملا باز است
حالا باز دوباره یاد امام افتادم و همان آرامش و طمانینه اش در هنگام رای دادن . دوباره یاد آن همه سفارش و اصرارت برای حضور مردم در پای صندوقهای رای .

وباز رای خواهم داد .
به یاد همه آن مردانی که رفتند و حالا اینجا حتی وقتی می خواهیم بگوئیم قرار است به یادشان رای بدهیم حس می کنم باز اسیر کلیشه شده ایم .
ای شهدا !!!
میبینید چقدر آرمانهایتان را حفظ کرده ایم ؟؟؟!!! اینجا همه به فکر شما هستند . تقریبا تمام این کاندیداها به یاد شما هستند و حتما در تمام خطابه هایشان لحظه ای را برای شما گذاشته اند . نگران خون پاکتان نباشید . اینجا همه مراقبیم . همه . . .
حتی آنی غفلت نمی کنیم . نه منی که قرار است چند روز بعد رای دهم و نه اویی که قرار است انتخاب شود و بر روی آن صندلی های سبز بنشیند .
نگران نباشید . همه هوشیاریم .
اما من باز رای خواهم داد .
چرا که رهبرم سید علی فرمودند که حضور حماسه می آفریند . بگذار جهانیان بینند که فرزندان روح الله سربازان خوبی برای بهترین شاگرد مکتب پیرمرد دوست داشتنی جماران هستند .
رهبرم !! می رویم تا حماسه ای دیگر بسازیم .
و من رای می دهم ...
نه
چرا من ؟؟؟!!!
ما رای می دهیم
همه با هم
یا علی مدد

مولا جان چه آن موقع که کودک بودیم و چه حالا که سالها از کودکیهایمان
می گذرد ، مگر دلمان جایی جز درگه رحمتت دارد که بدانجا پناه ببرد ؟؟؟

بقیه در ادامه مطلب
مهدي جان !!!
مي دانم كه اكنون آنجا ايستاده اي كنار آن تل خاكهاي مانده از گنبد و مناره ها و ناباورانه به آنها نگاه مي كني و به جاهليتي مي انديشي كه هنوز در تاريخ طنين انداخته ...
و مي انديشي چگونه هنوز جماعتي باور ندارند كه حادثه در و آتش و مسمار حقيقتي دردناك است ، حال آنكه مي بينند چگونه حرم پدر و جد بزرگوارت را خراب كردند ...
و آن جاهلان كوردل نمي دانند كه حرم آنان در دل ماست . در ميان اشكهاي مان و در لبهايي كه ذكر اللهم عجل لويك الفرج مي گويد ...
مهدي جان يادت هست آن بار كه آمده بودم به آن سرزمين نتوانستم به میان سردابت بيايم و عقده دل باز كنم ، گفتم كه روزي ميايم . مي نشينم ميان سردابت راز دل زارم را مي گويم . حالا به كجا بيايم ؟؟؟؟
به كجا ؟؟؟؟؟؟

ما در ره اهل بيت جان ميبازيم بر سامره و حريم آن مي نازيم
آن كعبه عشق را به مهدي سوگند زيباتر و با شكوه تر مي سازيم
..............................................................
يه فلش زيبا در مورد همين حادثه
باز هم روز معلم رسيد . روزي كه هميشه براي من
ياد دوران كودكي و همهمه بچه ها و لبخند مهربان
معلمي كه چه محجوب ما را نگاه مي كرد . يادش
بخير چه روزهايي بود . هنوز پدرم باز نشسته نشده
بود وتدريس مي كرد . هميشه مي گويند كه افتخار
مي كنند كه معلم هستند و هميشه مي گويندبا
وجودفرصتهاي شغلي بسيار خوبي كه داشت
افتخارمي كنندكه معلمماندندتابازنشسته شدند .

ادامه مطلب را بخوانيد
يا محول الحول والاحوال حول حالنا الي احسن الحال
خدايا خسته شده ام
از مدنيت غالب بر فضاي جامعه كه ديگر خيلي كم بوي خوش مهدويت مي دهد . از حركت پر شتاب دنيا طلبي . از فرار از ارزشها و انها را هر روز بيشتر به سوي كليشه راندن .
انگاري ديگر سخن گفتن از مردمان خوب آن روزگاران تنها مختص برنامه هاي درجه 4 سيما و مقالات صرفاً صفحه پر كن روزنامه ها است . انگاري عادت كرده ايم اسفند ماه به ياد همت و باكري و خرازي بيافتيم و از سر ناچاري فروردين ماه باد آويني و صياد را زنده مي كنيم ...
يادش بخير كوچك بودم اما آن پيرمرد دوست داشتني جماران را خوب يادم هست و مي نشستم كنار آن جعبه جادويي و آن چهره هاي دوست داشتني را مي ديدم كه چه از ته دل سخنان رهبرو مقتدايشان را گوش مي دادند .
خدايا باز هم حال و هواي سال نو شده و من در تكاپوي نو كردن همه چيز هستم . هنوز مقلب القلوب را نفهميدم .و نمي دانم آن تدبير كننده در ليل و نهار چه چيز را براي سال جديدم در نظر گرفته است . خدايا حالم را به بهترين حالها تغيير نما كه كاش آن حال ، حال شهدا باشد .
كاش حال خوش آنان را داشته باشيم در لحظه وصل ...