
یا حکیم
حالا سالها از آن حماسه ۸ ساله گذشته و خوب دیگر حالا همه حتما خوب می دانیم که حماسه اصلی هنوز پایان نگرفته که ما پیرو مکتب همان امامی هستیم که فرمودند جنگ ما جنگ فقر و غناست ...
هر چنداین روزها گفتن از کلمات حماسی و استراتژیک امام (ره) قدری کلیشه ای به نظر می آید . اما ما باز هم خواهیم گفت تا بلکه روزی کلیشه ها بشکند ...
و اما بعد ...
بعد از پایان دوران دفاع مقدس جانانه ۱۰ساله ما نکته ای که ضرورت عینی داشت ، و انصافا این نکته دغدغه مهم بسیاری از مردمان و زنان روزهای حماسه هم بود ضرورت انتقال صحیح و درست واقعیتهای دوران جنگ با حفظ اصلالت اخبار بود . شاید یکی از بهترین طرحهای اجرایی در این زمینه بازدید عمومی از مناطق جنگی بود . بازدیدی که کافیست برای هرنفر حتی یکبار هم که شده اتفاق بیافتد و ِآنوقت بعید است که او آن سفر و آن سرزمینها را فراموش کند . مناطق جنگی دوران دفاع مقدس قابلیت های بالقوه خاصی دارند که شاید در هیچ نقطه تاریخ باستانی ما هم وجود نداشته باشند .
نکاتی مانند وسعت بسیار زیاد ، معاصر بودن جریان دفاع مقدس ، مردمی و ملی بودن این اتفاق و از همه مهمتر مایه های درونی که این حرکت است که سرچشمه های عمیق معرفتی و دینی و انقلابی دارد . همه این موارد ضرورت توجه به برگزاری کاروانهای راهیان نور را بیشتر می کند . اما متاسفانه هنوز نتوانستیم بطور صحیحی از این فرصت بسیار خوب بهره برداری کنیم .
شاید بزرگترین مشکلی که سالهاست دز این زمینه احساس می شود عدم وجود مدیریت واحد و برخوردهای سلیقه ای است . نبود این مدیریت گاهی حتی رقابتهای عجیبی را در این عرصه بین نهادهای مختلف نظامی و فرهنگی بر سر مالکیت و یا مدیریت این جریان نموده است .
و اما آن چیزی که شاید همه آنانی که سالهاست به این سرزمینها مشرف می شوند را نگران کرده است - که به طور قطع به عدم وجود مدیریت ثابت و عدم وجود یک برنامه ریزی دقیق کوتاه مدت و بلند مدت برمی گردد - تغییر هر روزه مناطق است .

اینجانب حقیقتا هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در بازسازی بعضی از مناطق برای چیست ؟ بهتر نبود آن روزها که خرمشهر فتح شد قسمتهایی از شهر و مخصوصا مناطق مرکزی شهر و اطراف مسجد جامع از درون بازسازی - جهت جلوگیری از ویرانی و فروریختن -می شدند و با همان حالت نگهداری می شدند و بناهایی جدیدی در همان نزدیکی ها با همان معماری ساخته می شد اما در عوض ما برای همیشه تاریخی مستند داشتیم . نمادهای مقاومت مردمی ایران کاخهای تخت جمشید و معماری های دوره صفویه نبودند که تمام تلاشمان را برای بازسازی آنها و اثبات تمدن چندهزار ساله خودمان به همه جهانیان انجام دهیم . اینها نمادهای مقاومت مظلومانه مردمی غریب در این عصر بودند و هستند .
هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در شبیه سازی مناطق برای چیست ؟؟؟ این همه صدای دالبی و زحمت فوق العاده برای بهتر قرار دادن دستگاه های پخش صدا در بهترین فرم و بهترین جا برای چیست ؟؟؟ آیا ما می خواهیم برای مردمانمان قطعاتی از نبرد نیروهای ویژه آمریکایی را تداعی کنیم که این گونه در بهتر پخش شدن صدای انفجارات تلاش می کنیم .
هنوز هم نمی دانم تلاش بسیار زیاد برای تغییر جغرافیای جنگ برای چیست ؟ آیا نمی دانیم که این همه تغییر در ظاهر در آینده دور تغییر در ماهیت را هم ایجاد می کند ؟؟؟
داستان جنگ گاهی از زبان راویان تغییر می کند و خیلی از این راویان فراموش می کنند که بزرگترین معجزه دفاع مقدس ، نفس قدسی حضرت امام (ره) و همه آن تاثیر گذاری آرمانخواهانه کلمات ایشان بود که هنوز هم در دل تاریخ جاریست .
حالا از که باید بپرسم که :
به کجا چنین شتابان ؟
اینها همه تغییر در روایت و ماهیت و جغرافیای جنگ برای چیست ؟
چه کسی پاسخگوی اشتباهات فردی برخواسته ار سلیقه های شخصی و عدم مدیریت واحد خواهد بود ...
آهای دوستان ...
به کجا چنین شتابان ...
همین مطلب در وبلاگ گروهی دفاع مقدس
بسم رب الشهدا و الصديقين
بررسي فتح خرمشهر و اتفاقات رخ داده قبل و بعد از آن اهميت اين فتح بزرگ را كه به طور قطع به قرموده حضرت امام (ره ) كاري الهي بوده است را بيشتر تبيين مي نمايد ..
متأسفانه در عمل به جاي پرداختن به اين فتح بزرگ و علل رخ دادن آن و تبيين آن براي نسل امروز و تعيين آن بعنوان رويدادي بزرگ و حماسه اي الهي براي نسل هاي بعد بيشتر به چرايي ادامه جنگ پرداخته ايم . پرداختي به سؤالي كه بيشتر از آنكه سؤال نسل سوم و حتي نسل چهارم باشد بيشتر فرصتي شده براي تسويه حسابهاي شخصي و يا حتي اعلام موجوديت براي افرادي كه به اندازه كافي شناخته شده هستند

بسم الرب الشهدا
وما هنوز در محاصره ايم ...
چه آن بيرون از وجود كه تمامي پيرامون مارا دشمن گرفته و چه آن درون كه تمايلات نفساني امان از ما بريده ...
براي فرار از اين محاصره نياز به محركي قوي داريم ، نياز به مشاهده اي قوي ، نياز به بازخواني گوشه هايي خاص از تاريخ را داريم .
... و ما را هي شديم ، از شهرها و خانه ها و برجها دور شديم تا به بيابانها برسيم . تا به ميان تلي از خاك برويم تا ببنيم چگونه توانستند خاك تا افلاك را بپيمايند و چگونه توانستند در آني به خيل اصحاب حسين (ع) بپيوندند .
چه خوب گفته بود سيد مرتضي عزيز كه باب جهاداصغر بسته شده وباب جهاد اكبر هنوز باز است و آنگاه است كه خود را بيشتر در محاصره مي بينيم و حس مي كنيم هنوز در جهاديم . جهادي كه بسا سخت تر است و چه خام انديشيده ايم كه فكر كنيم آن شهيدان عزيز بدون جهاد اكبر به جهاد اصغر پرداخته اند .
درآن سرزمينهاي باقي مانده از آن روزگاران نه چندان دور از فكه و شرهاني تا طلائيه و دوكوهه و شلمچه چيزي مي بيني كه در هيچ جاي ديگري نيست . انگاري راويان و همراهان ما افسانه مي بافند از مردمان خارق العاده اي كه بيشتر به مردمان روزگاران صدر اسلام شبيه اند تا به انسانهاي متاثر از تمدنهاي بشري امروزي ...
دوكوهه و مناجات شبانه مردانش
وقتي در دوكوهه هستي و به ديوارهاي آن مي نگري و به اين مي انديشي كه روزي اينجا فوج فوج جوانان ونوجوانان مي آمدند تا آماده شوند براي شهادت ، چقدر در برابرشان احساس غبطه مي كني .
شرهاني و معراج شهدايش
ياد آن معراج پر از شهيد سال گذشته بخير . ياد آن حال خوش سال قبل بخير . ياد آن مردان غيور آن روزها بخير و حسرت جاي خالي شهدا و يا حسرت جاي خالي ما، در بين شهدا ...
فكه و رملهايش
كه انگاري هركه در صدد عبور از اينجا بوده ، قدم به قدم بايد از ميادين نفسش عبور مي كرده و در هر قدم قسمتي از تعلقات دنيايي اش را جا مي گذاشته و در عالي ترين حالت تمامي تعلق باقي مانده زميني خودش را كه چيزي جز پيكرش نبوده را مي گذاشته و مي رفته ...
هويزه و دهلاويه
كه براي من تجمعي از عشق و عقل و علم بوده است . چيزي كه شايد در تاريخ كمتر تكرار شده است .
طلائيه و سه راهي شهادتش
يادش بخير آن موقع كه در نزديكي طلائيه مانديم و به آن نرسيديم و ياد خاطرات سفر هاي گذشته مي افتاديم و حسرت حس خوش سرزميني كه واقعاً پر است از دانه هاي طلاي وجود ذي قيمت بهترين مردمان اين ديار .
شلمچه و غروب رازدارش
انگاري بوي خوش كربلا از آن دورها كه حالا اينجا چه نزديك مي نمود ، مي آمد . حس قدم زدن در بين الحرمين به من دست مي داد و خودم را دوباره در نزديكي قبور هفتاد و دو تن مي ديدم .
اروند كنار و همهمه غواصانش
تجسم عبور بسيجيان خميني از يكي از خشمگين ترين رودهاي جهان چقدر برايم غرور انگيز بود و هنوز هم پر از حس خوش عزت هستم وقتي مي بينم باز هم فرزندان اين ديار مرزبانان خوبي براي متجاوزين هستند .
خرمشهر يا خونين شهر
تصور تابلوي ايراني كوچك كه تمامي بغض يك ملت در آنجا شكسته شد و دنيا دانست كه هيچ قدرتي از پس ايمان مردمان اين مرزو بوم بر نمي آيد .