روایت اول :
شیعه و استراتژی انتظار
گفتن از این نکته که صهیونیسم همه ماهیت تفکرات شیعی را در دو نکته شاخص آن یعنی انتظار سبز و نگاهی عاشورایی به مقوله شهادت می بیند به نظر کمی کلیشه ای می آید . اما آن چیزی که کلیشه ای نیست این است که متاسفانه ما - این ما شامل خیلی ها می شود و خواهشا سریع نگاهمان را دولتی نکنیم - این است که ، هنوز حتی نفهمیدیم که سالهاست در مسیر منتظرین حضرتش هستیم . البته منظور از منتظرین نه آن منتظرینی است که آنی خود را از محضر مولایشان دور نمی بینند و به حاضر بودن امامی که ما غائبش می خوانیم اعتقاد قلبی و عملی دارند . منظور قرار گرفتن ما در سیر محبین و علاقه مندان به حضرت است که قرنها است خیلی بی تفاوت منتظرحضرت هستند تا بیایند . انتظاری عادت گونه از سر رفع انجام تکلیف . این میان نه ما عوام الناس این جامعه که گاهی دغدغه انتظارمان گل می کند برنامه خاصی داریم و نه انگاری دولتمردانمان قرار است رفتاری خاص بکنند .
روایت دوم :
همیشه از اوائل دهه اول شعبان همه جا می شود تبلیغات جشنهای شعبانیه رو دید . قطعا ولادت منجی عالم بشریت که برای ما شیعیان جایگاهی خاص دارند خیلی با اهمیت است . برای اینکه اهمیت این جشنها رو متوجه بشوید و بشویم کافی است به فهرستی از برنامه های پر بار فرهنگی این جشنها توجه کنید :
۱- حضور قطعی یکی از خواننده های خوش صدای کشورمون که برای هم آوایی منتظرین حتما نیازه . ( بخش عرفانی مقوله انتظار با ادا و اصولهای احتمالی همان جماعت خواننده )
۲- حضور هنر پیشگان پری روی - و مخصوصا با حضور خانوم فلان - که حتما در بیشتر کردن چاشنی انتظار نقشی خاص دارند . (بخش جذب فله ای و کیلویی جهت منتظر شدن )
۳- انجام شعبده بازی و حرکات آکروبات ( بخش همه گیر کردن مقوله انتظار )
۴- حتی گاهی حضور سیرک بزرگ فلان جا با هنرپیشگان و هنرمندان فرنگی ( بخش صدور استراتژی انتظار )
۵- بگذریم ...
انصافا خیلی چیزهای می خواستم بنویسم که شرم کردم . شرم کردم که ما نتوانستیم برای این مردم دقایقی شاد فراهم کنیم و آن گاه عده ای رند با بهانه جشن انتظار چند ساعتی مردم را در سالنی جمع کرده و همه کاری می کنند جز همان کاری که باید جهت شناخت همانی که حاضر است و ما غائبش می خوانیم .
می خواستم از مجوزهایی که داده می شود بگویم . از عدم نظارت انتظامی و از عدم رعایت حداقل فاصله های در مراسمات این چنینی . از اختلاط . از موزیکهای تند . حتی از حرکات موزون . از سالنهای دولتی که حتی گاهی به رایگان داده می شود تا آن هنرمندان لحظاتی مردم را جهت درک مقوله انتظار دور هم جمع کنند .
و از همه مهمتر می خواستم از بی معرفتی خودمان بگویم که دیدم هیچ نگویم بهتر است .
مولایم !!
غریبی . غریب ...
حتی اینجا میان کشوری که مردمانش داعیه شیعه بودنت را دارند .
و چقدر مهربانی که هنوز هم اینجا کشور صاحب الزمان است .
العجل یا مولا
سلام آقای موسوی ...
می دانم که این روزها سخت مشغول بیانیه دادن و شرکت در راهپیمایی های عظیم بدون مجوز قانونی هستی و ممکن است که اصلا این چند خط را نخوانی . مهم نیست . من این را برای دل خودم می نویسم . برای دل مفلوک خودم که این روزها سخت گرفته است . روزهایی که احساس می کنم هر روزش رهبر و عزیز دلمان را پیرتر می کند .
مهندس موسوی بگذار کمی برویم عقب تر . اول از همه بگویم که دیگر برایم میر حسین نیستی . حالا فقط برایم مهندس موسوی هستی و خدا کند که همین بمانی . آقای موسوی از خیلی قبلترها که کودکی بیش نبودم در خانواده ام به شما میر حسین می گفتند و پدرم از مدیریت خوب شما با همه نقاط ضعفتان می گفت و از اینکه توانستید در آن شرایط حساس با وجود اشکالاتی کارنامه به نسبت خوبی داشته باشید . برایم شما در میان تمامی آن مردان موسوم به چپ جنس دیگری بودید . هرچند که بعدتر ها به خیلی چیزها در مورد شما پی برده بودم اما باز هم شما را انسانی وارسته و خالص می دیدم .
آن روزها که برای ریاست جمهوری آمدید لحظه ای درنگ کردم . در خیلی از دوستان هم تردید می دیدم . این خوب بود . حتی عده ای گفتند بازی برد برد اتفاق افتاده . اما ناگهان معلوم شد منفورترین ها را برای عقبه خود برگزیدی . از تئوریسین سکولاریزه کردن انقلاب تا چریک بی قید به ولایت تا یاندهای مافیایی زر و زور . بعدتر ها کاشف به عمل آمد که توانستی عده ای شعبان بی مخ هم جمع کنی . انتخابات تمام شد و ما کلی شادمان پیروزی تفکر و گفتمان حضرت امام (ره) بودیم که ناگهان بیانیه ها شروع شد . چه می دیدم ؟؟!!
باورم نمی شد این تو همان نخست وزیر به قول خودت منسوب به امام بودی . نمی توانستم باور کنم . این چگونه برخوردی بود . دیدار با رهبر عزیزم و باز دوباره شرکت در تجمعات غیر قانونی . چگونه به همین راحنی مردم را فریب می دهی .عده ای شهید شده اند و تو آنها را مصادره به نفع ستادت می کنی . آقای موسوی عده ای از آن شهدا بسیجیانی بودند که همان شعبان بی مخ ها آن ها را کشته اند . داشتی چه می کردی . تمام انگاره هایم از نخست وزیر جنگ فرو ریخته بود . دیگر به طور قطع مطمئن بودم که اصلا نشناخته بودمت و فکر می کردم که تو را شناختم .

آن روز که نماینده هایت به دیدار رهبر عزیزم رفتند را به یاد داری ؟ فکر می کنی اصلی ترین سایت منصوب به شما چه کرد ؟ باورت می شود هنوز هم خبری از آن دیدار بر روی پایگاه ات نیست و حالا امروز در ساعات پایانی جمعه ای که بزرگترین نماز جمعه تاریخ انقلاب که به جهت رفتار کودکانه ات باعث اش شده ای ، هنوز هیچ چیز درباره این نماز جمعه تاریخی ننوشته اند و گویا صحبت چند استاد دانشگاه از بیانات رهبر عزیزمان برای آن عقبه آنچنانی ات مهمتر است .
و اما در آخر ...
آقای موسوی یادت باشد که دیگر صبر ما هم اندازه ای دارد . یادت باشد که اگر باز هم بخواهی قدمی کج برداری که بر خلاف گفته های پدرانه و حکیمانه رهبر عزیزمان باشد حساب شما با همان شعبان بی مخ ها یکی است .
****************
پینوشت بعدی :
سلام
سرکاران خانم زهرا و مریم که شاید یک نفر باشند شاید هم نه دقت کنید این عکس مربوط به حدود یک ماه قبل و دیدار آقای موسوی از اهوازه و اون زمان کلی تو اینترنت معروف شد . شما برای صحتش می تونید از همون کارشناس های فتوشاپ کاری که نامه وزارت کشور به رهبری رو جعل کردن کمک بگیرید . بلکه اونها تائید کنند .
کسانی که مطالب حقیر رو پیگیری می کنند و کمی هم بنده رو می شناسند می دونن که منظورم از این عکس توهین به شخص موسوی نبوده ( هرچند در تفکر شماها به نظر می یاد ما عده ای بی ادب و متحجر و چماق دار باشیم ) اما منظورم بیشتر همون اطرافیانی بوده که اطراف ایشون رو گرفتند .
این عکس یه جور کاریکاتوره . منظور متن عکس نیست بلکه حاشیه مهمه . هرچند الان معتقدم این حاشیه چیزی بوده که ماها متاسفانه فکر می کردیم در حاشیه آقای موسوی بوده . در این لحظه دیگر اطمینان دارم حاشیه و متن یکی است .
بنده متاسفانه دقت کنید متاسفانه هنوز هم امیدوارم آقای موسوی به دامان انقلاب بر گردند .
در ضمن فکر می کنیم این بازی بچه گانه ای باشه که بیاین و کامنت بگذارید و فرار کنید .
اگر مانند رهبرانتون معتقد به شعار زنده باد مخالف من هستین ما آماده همه جور مناظره در همین فضای مجازی هستیم .
والعاقبه للمتقین
سلام حضرت روح الله
سلام خمینی کبیر ...
حضرت روح الله سه دهه از پیروزی انقلاب گذشته و ما داریم دهمین رئیس جمهور را انتخاب می کنیم . اتفاقات خیلی خوبی دارد می افتد . این روزها همه جا حرف از آرمانهای شماست . این روزها همه یک جوری به شما متصل شده اند . یکی خود را فرمانده دلاور شما می داند . یکی خود را نخست وزیر شما می داند و یکی خود را یار خیلی قدیمی شما می داند . اینجا فقط یک نفر هست که هیچ ربطی به آرمانهای شما ندارد اما آنقدر ادعا دارد که نگو . حضرت روح الله نمی دانم این آقایی که فکر می کنم اسمش احمدی نژاد است برای چی یک دفعه آمد و همه چیز را به هم زد . از دوران حضور پر خیر و برکت شما و بعد از رحلت شما همه چیز بر وفق مراد بود و یک دفعه با آمدن این آقا همه چیز به هم خورد .



یادتان هست که چه حرفهایی می زدید و چقدر ما را در بعضی امور سفارش کرده بودین . خدا را شکر که ناظرید و دیدین که بعد از شما هم به شدت سخنان شما آویزه گوش مسئولین کشور بود و همه به شدت در پی تحقق آن بوده اند . بعد از شما مفسرینی پیدا شده اند که به خوبی کلام شما را تفسیر کرده اند . آن هم تفاسیری مطابق روز
از سالهای آخر دهه شصت ما به شدت شروع کردیم به سازندگی . همه جا را ساختیم الا خودمان . یادمان رفته بود که سازنگی را باید از خودمان شروع کنیم . همه جا ساخته شد فقط چند صد روستا خراب شد و تبدیل به شهر شد که آن هم مهم نیست . البته چند میلیون روستایی هم خلاف همه روالهای طبیعی زنگی در این اقلیم زنگی می کردند - یعنی شهر نشین و متمدن نبودند - که آنها هم شهر نشین شدند . چند میلیون نفر ناگهان زیر چرخهای متمدن شدن کمی آسیب دیدند که خیلی مهم نیست . چند نفری از نزدیکان آقایون هم کمی وضعشان بهتر شد که خوب آن هم زیاد مهم نیست . بالاخره اینها اندکی زیادی برای این انقلاب زحمت کشیده اند و هر چه زودتر نقدتر حساب بشود بهتر است .
بعد از چند سالی دیدیم زیادی ساختیم . گفتیم خوب حالا بهتر است کمی خود سازی کنیم . شروع کردیم به کار فرهنگی بسیار عمیق بر روی خودمان و از آن مهمتر تحقق امر بسیار مهم آزادی - البته آن روزها فهمیدیم که گویا شما هم خیلی آزادی را دوست داشتین اما شرایط فراهم نبوده و خدا را شکر بعضی از مسئولین این دیار هیچ گاه فراموش نمی کنند که به همه حرفهای شما خوب گوش دهند . این کار گاهی کمی زیادی عمیق بود و مقداری اتفاقات بد افتاد که البته در مسیر گفتمان آزادی خیلی مهم نیست . اینبار که دیگر نمی دانید چه ها نشد . البته شما ناظرید از آن بالا و حتما از همین پائین میان ما . اما خب ما زندگان خیلی بهتر طعمش را چشیدیم . شروع کردیم به گفتگو با همه دنیا . آنقدر موفق بودیم که نگو . تقریبا همه با ما گفتگو می کردند . البته درست است که گاهی خیلی منت کشیدیم ، اما خب عیبی ندارد عوضش می ارزید . ما توانستیم تمام وزرای خارجه کشورهای بسیار مهم دنیا را اینجا جمع کنیم . اگر بدانید ما آن روز چقدر خوشحال بودیم . البته یه کمی گفتگو با کشور های کمی کوچکتر دنیا که خیلی هم مهم نبودن را بیخیال شدیم و این جنبش حزب الله هم که کمی موی دماغ دوستان آن طرف مرزمان بودند را کمی از خود دور کردیم . البته بعد در مسیر گفتگو نزدیک بود یک انقلاب نرم هم اتفاق بیافتد که نمی دانیم قسمت نبود یا چه ؟ که نشد .
اما امام عزیز !!
درست چهار سال است که ما بدبخت شدیم و در این چها ر سال رئیس جمهوری داریم که اصلا بیکار نمی شنید . دائم به تمام نقاط کشور سر می زند .اصلا به فکر آبروی ما نیست . در مجامع جهانی که آبرویی برای ما نگذاشته . تازه می گوید شما یعنی خمینی کبیر گفته بودین که اسرائیل غذه سرطانی است و آمریکا شیطان بزرگ . من که نمی فهمم این آدم از کجا آمده ؟! حرفهایی می زند که انگار از همه نیروهای پای کار انقلاب که سالها در طول این ۲۶ سال برای انقلاب زحمت کشیده اند ، هم بهتر می داند . همه جا از عدالت می گوید . نمی دانم چرا قبل از هر کاری و همه جا و قبل از هر کلامی اللهم عجل لولیک الفرج می گوید . او دائم می گوید ما می توانیم . باعث شده همه گدا شویم .

امام عزیز اگر بخواهم برایتان بگویم خیلی می شود . اذیت می شوید که ببنید اینقدر این منتخب مردم از راه شما دور شده و اینقدر آنها که برای این انقلاب در ۲۶ سال قبل او زحمت کشیده اند مظلوم مانده اند . اما مردد مانده ام . بالاخره چه کسی راست می گید .
ببخشید حضرت روح الله !!!
ما نمی دانیم چه کنیم . راه شما را گم کرده ایم . کمکمان کنید ...
شما راه را نشان داده اید . اما ما شاید ...
سالهای طولانی از انقلاب گذشته و ما هنوز اندر خم تحقق بسیاری از آرمانهای ابتدایی انقلابیم و در این میان عده ای آنقدر در این پیچ و خم گیر کرده اند که راه را برگشته اند و به همان عقب رفته اند و اگر بتوانند همان اندک سابقه مبارزه را هم بی خیال می شوند تا دینی بر گردن نداشته باشند .
حالا این روزها دوباره قرار است انتخابی صورت بگیرد . این روزها و رفتار اشتباه آدمها و خیلی کارهای دیگر را تاریخ خیلی زود فراموش می کند . اما یادمان نرود ما که معتقد به مبانی انقلاب هستیم ، نگاه ما به تاریخ و جامعه و همه ابزار های آن با بسیاری دیگر باید فرق کند . یادمان باشد که ما خود را وام دار اندیشه های ناب و بکر حضرت روح الله می دانیم و در اندیشه او نه قدری تسامح بی جا بود و نه ذره ای بی منطقی .
دفاع امام از انقلاب و آرمانهای آن به دلیل رهبری در پیروزی آن نبود . امام همه آرزوهای دیرینه بشری را در پیروزی گفتمان همین انقلاب می دیدند . برای همین هم این انقلاب را انقلاب پابرهنه ها می دانستند . حضرت امام خمینی ( رحمه الله علیه ) هیچ گاه در اندیشه سیاسی و سیره رفتاری خود هیچ کس را نه عین انقلاب و آرمانهای آن دیدند و نه هیچ وقت از آن کسی که حتی اندک زحمتی برای انقلاب کشیده بود بی تفاوت گذشتند و از همه مهم تر ملاک را حال افراد می دانستند .
این روزها مواجهه نیروهای که خود را نیروهای انقلاب می دانند در تاریخ ۳۰ ساله انقلاب به خوبی بی نظیر بوده . این خود می تواند بالقوه پتانسیل بالایی را به همراه داشته باشد ، برای پای کار آمدن نیروهایی با رویکردهای مختلف . اما درست همین نکته محملی شده برای تردید عده ای از آنهایی که در پی تحقق شعارهای انقلابند . بگذارید قدری از فضای رسانه ای این روزها دور شویم و منصفانه به جریان در حال جلو رفتن توجه کنیم .
آیا اتفاقاتی که در طی سالهای بعد از پیروزی انقلاب در حال اتفاق است ، روندی صعودی - حتی با شیبی ملایم - به سمت آرمانهای انقلاب را داشته است ؟
آیا ما در طرح اولیه شعارهای انقلاب - دقت کنید در شعارها و نه درطرحهای اجرایی - اشتباهاتی فاحش داشته ایم که گاهی زمزمه هایی مبنی بر اشتباه بودن بعضی از آنها داریم ؟
و در رویکردی دیگر آیا شعارهای انقلاب مگر در مسیر تحقق نبوده که امروز بعد از اتفاقاتی که در دولت قبل افتاد و رویکردی دوباره در طرح شعارهای انقلاب شد ، امروز تقریبا فریاد همه کاندیداها - حداقل در ظاهر - تحقق همان شعارهای ناب انقلاب ا ست ؟
این میان این تغییر مسیر در تحقق ارزشهای انقلاب از کجا شروع شده ؟
قرار نیست اینجا به دنبال مقصر بگردیم و اورا مقصر قلمداد کنیمِِ، اما همین واکاوی جریان ۳۰ ساله انقلاب دارای ارزش های زیادی است که انشاءالله منشا خیر است .

صبر کنید این یک انتقاد درون گفتمانی است . بگذارید قدری در رفتارهای خودمان تامل کنیم و درنگی دوباره نماییم . یادمان باشد رفتار تک تک آنان که معتقد به مبانی حکومت دینی هستند مورد تجزیه و تحلیل قرا می گیرد و یادمان باشد که جامعه دینی با رفتار دین دارانه حاکمان و مردمان شکل می گیرد . اما از طرفی همانطور که قبلا هم عرض کرده بودم ما در مسیر تحقق آرمان های انقلاب هستیم . مسیری که در افراد خلاصه نمی شود . هرچند انصافا شخصیت هایی که بتوانند تمامی آرمان های انقلاب را در زندگی شخصی و سیاسی خود به خوبی متمایز کنند و بر اساس آن شاخصه ها زندگی کنند، بسیار کم اند .
به شخصه فکر می کنم رویکردی که عده ای از دوستان به رییس جمهور دولت نهم و در حمایت از او دارند، گاهی موارد خارج از انصاف می باشد. ما همه خوب می دانیم که هیچ گاه در تاریخ انقلاب اسلامی این چنین هجمه ای توسط به اصطلاح نیروهای خود انقلاب به سمت مسوولین اجرایی کشور نبوده که اکثر آنها بی انصافی و نا جوانمردی است. اما این دلیلی نیست بر قدسی کردن رییس جمهور مکتبی و او را عاری از خطا دیدن . یادمان باشد که خلاصه کردن آرمان های انقلاب در اشخاص خطایی بزرگ است. اما اگر افراد را مصداقی از مصادیق شعارهای انقلاب ببنیم، این دارای ابعاد ارزشمندی است .
۴ سال گذشته و سیره رفتاری رییس جمهوری کشورمان در حوزه داخلی و خارجی ثمرات بسیاری برای کشور - مخصوصا در طرح گفتمان انقلاب اسلامی - داشته که باید سال ها صبر کرد تا نتایج آن را دید .
یا خبیر
این روزها ما وارد دهه چهارم انقلاب اسلامی شده ایم . انقلاب اسلامی در تمامی ابعاد توانسته است کاری سترگ انجام دهد و شاید عجیب این باشد که گروهی از مردانی که روزگاری در تحقق اهداف این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند ، حالا کیلومترها در جهت خلاف این انقلاب و آرمانهایش می روند و تازه سخت مدعی اند که ما تنها حافظان اهداف انقلابیم و انقلاب در ما خلاصه می شود .
این گروه که به قول برخی از دوستان خودشان را بن بست انقلاب می دانند ، تمامی تلاششان را انجام می دهند که برای ماها نسلهای بعدی انقلاب این مطلب را خوب جا بیاندازند که خیلی کارهای آنچنانی برای زمانهای آنچنانی است و مثلا این روزها دم از عدالت زدن و تنها از عهده آنان بر می آید . تنها آنان هستند که می فهمند راهکار صحیح فقر زدایی چیست و تنها آنان که راه های کلیدی و مگو برای حل مشکلات امروز کشور ما دارند .
انقلابی که پس لرزه های خفیف آن ، آن دورها و درست بیخ گوش استکبار جهانی را لرزانده ، انگاری برای عده ای تنها تغییر ظاهرو پوسته جامعه بود و حتی شاید برای آنها همینقدر هم نبوده . نمی خواهم دوباره چند فرازی از کلام آن پیرمرد دوست داشتنی جماران را بیاورم - که همیشه گفته ام رجوع به مرجع بهترین کار است ( حداقل و حتما در حوزه فرمایشات حضرت امام (ره) )- اما این روزها عده ای خوب فرمایشات حضرت امام را هجی می کنند اما دریغ از یک جمله سازی خوب . اینها همان جماعتی هستند که آنقدر مدعی دفاع از راه اما م و فرمایشات امام هستند که گویی هر صبح که بیرون می آیند تفالی به صحیفه نور می زنند تا ببینند بهتر است کدام فرمایش حضرت اما م را ، آن روز باید دست آویز کنند ؟؟!!
آنان می گویند قسمتی از فرمایشات حضرت امام تنها تا ۱۴/۳/۶۸ تاریخ مصرف داشته و قسمتی دیگر هم تنها تا چند صباحی بعد . حالا بهتر است قسمت عمده ای از فرمایشات امام را در نظر نگیریم . حالا بهتر است یادمان برود که اسرائیل غده سرطانی است و آمریکا شیطان بزرگ . حالا باید یادمان برود که جنگی که آنروز آغاز شده بود جنگ فقر وغنا بود و نه جنگ ما با آنها و حتی در نگاه حقوق بشری تر همانها - برادر کشی - . خیلی چیزها را باید حالا فراموش کنیم و فراموش کنیم که ساختار ایدئولوژیک انقلاب و تفکرات شیعی آن هیچ ربطی به غرب و مفاهیم آن ندارد .
و اما بعدتر ...
این روزها هیچ طرحی از کاندیداها ندیدم و تنها چیزی که می بینم فحاشی و اتهام به رئیس جمهوری است که فکر می کنم عده ای فراموش کرده اند که هنوز در مسند است و این همه بی تقوایی و بی پروایی و اتهام ، ناجوانمردی است .
تقریبا تمامی آنانی که آمده اند می گویند از ترس از بین رفتن آرمانهای انقلاب و حتی ویران شدن کشورمان ایران آمده اند .
چه هدف مقدسی ... ؟؟!!
انقلاب ما فرصتی تاریخی در طول تاریخ بشر وعلی الخصوص جنبشهای شیعی است و همه نسلهای انقلاب چه آنها که در پیروزی انقلاب نقش داشته اند و چه آنها که در تحقق شعارها و آرمانهای آن نقش داشته اند باید لحظه -لحظه زیستن در آن را توفیق بدانند و تمام تلاششان را در جهت تحقق اهداف آن انجام دهند .

شاید نکته اینجا است که عده ی زیادی از ما متاسفانه پیروزی انقلاب اسلامی را هدف می دانیم و فکر می کنیم حالا که انقلاب در دفع طاغوت پهلوی موفق بوده است به تمامی آنچه که باید می بایست تا حالا رسیده باشد . اما باید یادمان باشد که حضرت امام (ره) بارها اشاره فرمودند که این انقلاب مقدمه ای است برای ایجاد حکومت عدل جهانی و نشان دادن شاخصه هایی از حکومت اسلامی در سطح جهان .
همین مطلب در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ادامه مطلب...
یا رحیم
خدایا مارا چه می شود ؟؟
انگاری بی غیرتی برایمان عادتی معمول شده . انگاری آستان بی غیرتیمان آنقدر بالا گرفته که همه چیز را فراموش کرده ایم .نه این بار منظورم فراموشی آرمان های امام و شهدا نیست که این فراموشی برایمان آنقدر عادی شده که حتی حرف زدن از این فراموشی ها هم کلیشه ای شده .
حدود 3 سال پیش مردانی که از آنسوی آبهای آتلانتیک آمده بودند با کمک ایادی داخلی اش در عراق به بهانه واهی سرکوب جماعتی از شیعیان وارد نجف اشرف شدند و آن تیر بر گنبد حرم نشاندند ، گلوله ای که باید همان روزبر قلب هایمان می نشست ونباید حرم مولای عشق که محل آمد وشد ملائکه مقرب خداست به عرصه ی تاخت وتاز این وحشی ترین قوم تاریخ تبدیل می شد .
مردان آمده از آن دورهای دور گام اول را به خوبی برداشتند .سالی نگذشته بود که جسارت وتوهین آنان به کاظمین وحرم امامان آنجا کشید .بمب های پیاپی که منفجر می شدند و قلب های ما که دیگر به تند تپیدن عادت کرده بود .هنوز هم یادم هست آنروز که برای زیارت به کاظمین رفته بودیم وتمام محوطه ی اطراف حرم سیم خاردار داشت و هنوز خیلی دور نشده بودیم که صدای انفجار مهیبی از حرم آمد و . .
چندی بعد وبعد از آنکه حسابی در آزمون غیرت سربلند بیرون آمدیم یانکی های از خود راضی مطمئن شدند که ما را چه به آن سرزمین های مقدس آن سوی مرزهایمان ، دست به شاهکاری بزرگ زدند .
خبرها کوتاه بود و وحشتناک . حرمین امامین عسکریین مورد تهاجم تروریست ها قرار گرفت .به همین سادگی نوع تهاجم مواد منفجره ی به کار رفته و از همه مهمتر نحوه ی عملیات آنقدر دقیق بود که معلوم بود این گروه مدتها برای این امر آموزش دیده اند . درب های حرم را مدت ها بستند وبه راحتی تمام آنجایی را که می خواستند بمب گذاشتند وبه همین راحتی گنبد حرم فرو ریخت . بغض هایمان باز هم فرو ریخت . باز هم چند دقیقه ای غیور مرد شدیم وبعد هیچ ...
گام بعدی تکمیل کار نیمه تمام آنان بود . به زودی تمامی باقیمانده ی حرم و مکان های مقدس اطرافش از بین رفت . به همین راحتی ...
چندی بعد دستورات بعدی علمای وهابی دادند . تخریب اماکن عراق و سوریه و مصر ...
و در نهایت بعد از اطمینان از بی تفاوتی مسلمین جهان ، مردی از مجلس نشینان آمریکا تهدید به تخریب اماکن مکه و مدینه کرد .
تاریخ خوب یادت هست که هنوز دو قرن از تخریب بقیع نگذشته . آنروزها شیعه غریب بود و تنها . نکند امروز هم ...
نمی دانم چه بگویم این همه بی تفاوتی را چگونه در نسل ما به وجود آورده اند ؟؟؟!!!
عرض بنده این نیست که بعد از تمامی این اتفاقات شروع به انجام یک عکس العمل فردی و خارج از عرف اجتماعی و شرعی نماییم ، اما جداً در اعماق وجودمان چقدر برایمان این اتفاق سخت آمد . چقدر آماده ایم تا اگر دستوری از جایی رسید هیچ کم نگذاریم ؟!
اینها سوالاتی است که دائم ذهنم را مشغول ساخته .
نمی دانم خدا کند برای این بی غیرتی هایمان باز خواست نشویم که اگر اینگونه شود خیلی سر افکنده ایم .

